💥ویرانی خاموش پس از تعدیل نیرو؛ وقتی بحران اقتصادی، روان سازمان را هدف می‌گیرد

💥ویرانی خاموش پس از تعدیل نیرو؛ وقتی بحران اقتصادی، روان سازمان را هدف می‌گیرد

1405/04/08 17 دقیقه مطالعه نویسنده:

ویرانی خاموش پس از تعدیل نیرو؛ وقتی بحران اقتصادی، روان سازمان را هدف می‌گیرد

از منظر جامعه‌شناسی کار نیز، گسترش قراردادهای کوتاه‌مدت و نااطمینانی شغلی را می‌توان با مفهوم **Precarity** یا «زیست بی‌ثبات» توضیح داد. این مفهوم به شرایطی اشاره دارد که در آن افراد، به دلیل نبود امنیت شغلی، قادر به برنامه‌ریزی برای آینده نیستند

«ملیکا نصیر» فعال فضای مجازی در کارگر ۲۴ نوشت: در ماه‌های اخیر، بسیاری از سازمان‌های ایرانی تحت تأثیر فشارهای اقتصادی، عدم ثبات تقاضا، افزایش هزینه‌ها و نااطمینانی‌های ناشی از آینده، ناگزیر به اتخاذ تصمیم‌هایی دشوار شده‌اند. تعدیل نیرو، توقف استخدام، کاهش مزایا و جایگزینی قراردادهای بلندمدت با قراردادهای یک‌ماهه و سه‌ماهه، به بخشی از واقعیت امروز بازار کار ایران تبدیل شده است.

اگرچه این تصمیم‌ها معمولاً با هدف کنترل هزینه‌ها و حفظ بقای سازمان اتخاذ می‌شوند، اما پیامدهای آن تنها در صورت‌های مالی یا ساختار سازمانی خلاصه نمی‌شود. آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، تأثیر عمیق این شرایط بر روان کارکنان، کیفیت روابط کاری، اعتماد سازمانی و فرهنگ سازمان است. در بسیاری از موارد، بحران پس از پایان تعدیل نیرو آغاز می‌شود؛ زمانی که کارکنان اخراج‌شده در جست‌وجوی آینده‌ای نامعلوم هستند و کارکنان باقیمانده نیز با احساس ناامنی، ابهام و بی‌اعتمادی به کار خود ادامه می‌دهند.

یکی از نخستین پیامدهای این وضعیت را می‌توان با کمک **نظریه اسناد (Attribution Theory)** توضیح داد. این نظریه بیان می‌کند که انسان‌ها در مواجهه با رویدادهای مبهم، تلاش می‌کنند برای آن‌ها علت بیابند. هرچه اطلاعات کمتر و فرآیندها غیرشفاف‌تر باشد، احتمال شکل‌گیری تفسیرهای شخصی و گاه نادرست بیشتر می‌شود

در سازمان‌هایی که معیارهای تعدیل نیرو به روشنی اعلام نمی‌شود، این ابهام به سرعت به قضاوت‌های غیررسمی تبدیل می‌شود. ماندن برخی کارکنان، نه نتیجه نیاز سازمان به تخصص آنان، بلکه حاصل «رابطه»، «پارتی»، «فامیل بودن» یا «شانس» تلقی می‌شود. حتی خود کارکنانی که در سازمان باقی مانده‌اند نیز ممکن است احساس کنند دیگران حضور آنان را نه حاصل شایستگی، بلکه نتیجه امتیازهای ناعادلانه می‌دانند.

در کنار این موضوع، **سوگیری بقا (Survivorship Bias)** نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. افراد تنها کسانی را می‌بینند که در سازمان باقی مانده‌اند و بدون اطلاع از همه عوامل مؤثر بر تصمیم‌های مدیریتی، درباره علت ماندن آنان نتیجه‌گیری می‌کنند. این سوگیری، زمینه را برای گسترش بی‌اعتمادی و شکل‌گیری روایت‌های غیررسمی در سازمان فراهم می‌کند.

پیامد مهم دیگر، تضعیف **قرارداد روان‌شناختی (Psychological Contract)** میان کارکنان و سازمان است. این قرارداد، برخلاف قرارداد استخدام، سندی مکتوب نیست، بلکه مجموعه‌ای از انتظارات نانوشته میان دو طرف است. بسیاری از کارکنان با این باور وارد سازمان می‌شوند که اگر مسئولانه و متعهدانه کار کنند، سازمان نیز تا حد امکان از آنان حمایت خواهد کرد و امنیت نسبی شغلی برایشان فراهم می‌آورد.

زمانی که تعدیل نیرو بدون شفافیت، بدون ارتباط مؤثر یا همراه با احساس بی‌عدالتی انجام می‌شود، این قرارداد نانوشته آسیب می‌بیند. از آن پس، حتی کارکنانی که در سازمان باقی مانده‌اند نیز ممکن است اعتماد خود را به وعده‌های مدیریت، آینده سازمان و ارزش تلاش بلندمدت از دست بدهند. در چنین شرایطی، کاهش تعهد سازمانی، افت انگیزه و افزایش تمایل به ترک سازمان، پیامدهایی قابل انتظار خواهند بود

تعدیل نیرو

از منظر جامعه‌شناسی کار نیز، گسترش قراردادهای کوتاه‌مدت و نااطمینانی شغلی را می‌توان با مفهوم **Precarity** یا «زیست بی‌ثبات» توضیح داد. این مفهوم به شرایطی اشاره دارد که در آن افراد، به دلیل نبود امنیت شغلی، قادر به برنامه‌ریزی برای آینده نیستند.

وقتی یک کارمند هر ماه یا هر سه ماه نگران تمدید قرارداد خود باشد، تصمیم‌گیری درباره زندگی روزمره (محل زندگی، سبد خرید، آموزش، تشکیل خانواده و…) یا حتی برنامه‌ریزی مالی کوتاه‌مدت نیز دشوار می‌شود. در چنین شرایطی، ذهن افراد به جای تمرکز بر یادگیری، نوآوری و ارتقای عملکرد، بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف مدیریت نااطمینانی و پیش‌بینی تهدیدهای احتمالی می‌کند. در نتیجه، کیفیت تصمیم‌گیری، خلاقیت و مشارکت کارکنان نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

ادامه این وضعیت، سرمایه اجتماعی سازمان را نیز فرسوده می‌کند. سرمایه اجتماعی، شبکه‌ای از اعتماد، همکاری و روابط سازنده میان کارکنان است که عملکرد سازمان را تسهیل می‌کند. زمانی که امنیت شغلی کاهش می‌یابد و آینده مبهم می‌شود، اعتماد نیز به تدریج جای خود را به بدبینی می‌دهد.

در چنین فضایی، کارکنان بیش از آنکه بر انجام وظایف خود متمرکز باشند، رفتار مدیران و همکاران را زیر نظر می‌گیرند، به دنبال نشانه‌هایی از تعدیل بعدی می‌گردند و گفت‌وگوهای غیررسمی درباره امنیت شغلی جایگزین تعاملات حرفه‌ای می‌شود. این وضعیت می‌تواند به شکل‌گیری نوعی «پارانویای سازمانی» منجر شود؛ فضایی که در آن سوءظن جای اعتماد را می‌گیرد و همکاری مؤثر به تدریج تضعیف می‌شود.

از سوی دیگر، کوتاه شدن دوره قراردادها، رابطه میان کارکنان و سازمان را نیز دگرگون می‌کند. در ادبیات رفتار سازمانی، میان **قرارداد رابطه‌ای (Relational Contract)** و **قرارداد معاملاتی (Transactional Contract)** تمایز قائل می‌شوند. در قراردادهای رابطه‌ای، دو طرف به آینده مشترک، رشد متقابل و سرمایه‌گذاری بلندمدت می‌اندیشند؛ اما در قراردادهای معاملاتی، رابطه به مبادله‌ای کوتاه‌مدت و صرفاً اقتصادی محدود می‌شود

وقتی کارکنان احساس کنند سازمان نیز آینده روشنی برای این رابطه متصور نیست، طبیعی است که آنان نیز انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری بلندمدت، ارائه ایده‌های نو، پذیرش مسئولیت‌های بیشتر یا ریسک‌پذیری نداشته باشند. کاهش نوآوری، افت تعلق سازمانی و افزایش جست‌وجوی فرصت‌های شغلی دیگر، از پیامدهای طبیعی چنین تغییری است.

یکی دیگر از پیامدهای کمتر دیده‌شده تعدیل نیرو، پدیده‌ای است که در روان‌شناسی با عنوان **احساس گناه بازمانده (Survivor Guilt)** شناخته می‌شود. برخلاف تصور رایج، کارکنانی که پس از تعدیل در سازمان باقی می‌مانند، لزوماً احساس رضایت یا امنیت نمی‌کنند. بسیاری از آنان با پرسش‌هایی مانند «چرا من ماندم؟»، «آیا نوبت بعدی من خواهد بود؟» یا «آیا هنوز می‌توان به آینده این سازمان اعتماد کرد؟» مواجه می‌شوند.

این احساس گناه، همراه با ترس از تعدیل‌های بعدی، می‌تواند انگیزه، تمرکز و بهره‌وری کارکنان را کاهش دهد. به همین دلیل، پژوهش‌های رفتار سازمانی نشان داده‌اند که تعدیل نیرو، برخلاف تصور برخی مدیران، الزاماً به افزایش بهره‌وری منجر نمی‌شود؛ زیرا سازمان ممکن است با تیمی مواجه شود که همچنان در حال تجربه سوگ، اضطراب و نااطمینانی است.

با وجود همه این پیامدها، نباید فراموش کرد که در بسیاری از موارد، اصل تصمیم به تعدیل نیرو، انتخابی میان «خوب و بد» نیست، بلکه انتخابی میان گزینه‌های دشوار است. با این حال، شیوه مدیریت این تصمیم می‌تواند شدت آسیب‌های انسانی و سازمانی آن را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.

نخستین گام، شفافیت است. هرچه معیارهای تصمیم‌گیری روشن‌تر و ارتباطات مدیریتی صادقانه‌تر باشد، زمینه شکل‌گیری شایعات، بی‌اعتمادی و قضاوت‌های نادرست کمتر خواهد شد.

دوم، حتی اگر امکان ارائه قراردادهای بلندمدت وجود نداشته باشد، مدیران می‌توانند با اطلاع‌رسانی مستمر، گفت‌وگوی صریح درباره شرایط سازمان و پرهیز از ایجاد انتظارات غیرواقعی، بخشی از امنیت روانی کارکنان را حفظ کنند.

سوم، سازمان‌ها نباید تنها بر کارکنان تعدیل‌شده تمرکز کنند. کارکنان باقیمانده نیز به حمایت نیاز دارند. فراهم کردن امکان گفت‌وگو، برگزاری جلسات هم‌اندیشی، ارائه خدمات مشاوره و توجه به سلامت روان کارکنان، می‌تواند از تشدید احساس ناامنی و فرسودگی جلوگیری کند.

در نهایت، مسئولیت اجتماعی سازمان با اعلام پایان همکاری خاتمه نمی‌یابد. استفاده از برنامه‌های **Outplacement**، همکاری با پلتفرم‌های کاریابی، معرفی نیروهای تعدیل‌شده به سایر سازمان‌ها و در صورت امکان، اعلام اولویت استخدام مجدد آنان در آینده، نه تنها به افراد تعدیل‌شده کمک می‌کند، بلکه پیام روشنی به کارکنان باقیمانده درباره ارزش‌های واقعی سازمان ارسال می‌کند.

در شرایطی که فضای کسب‌وکارها با نااطمینانی‌های گسترده مواجه است، شاید همه سازمان‌ها نتوانند از تعدیل نیرو اجتناب کنند؛ اما همه می‌توانند درباره نحوه انجام آن تصمیم بگیرند. آینده هر سازمان، تنها با تصمیم‌های مالی آن ساخته نمی‌شود، بلکه کیفیت رابطه‌ای که در دشوارترین روزها با کارکنان خود برقرار می‌کند، بخش مهمی از سرمایه‌ای است که در سال‌های بعد، اعتماد، وفاداری و اعتبار آن را شکل خواهد داد

اشتراک‌گذاری این مقاله

مشاور در کاربیا